با اينكه رفته اماهنوزم از داغ عشقش دارم مي سوزم فكرو خيالش همش با هم هر جاكه ميرم جلو چشام جلو چشام دلم مي خوادتا دوم بيارم رو درد دوريش مرهم بزارم اما نمي شه راهي ندارم نمي تونم من تاقت بيارم چونكه يه وقتي تنها كسم بود تنها پنهاي دل بي كسم بود تنهام گذاشت و رفت از كنارم از درد دوريش من بي قرارم خيال مي كردم پيشم ميمونه ترانه عشق واسم مي خونه خيال مي كردم يه هم زبون نمي دونستم يه ......
مرگ از زندگي پرسيد : اين چه حكمتي است كه باعث مي شود تو شيرين و من تلخ جلوه كنم ؟! زندگي لبخندي زد و گفت : دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري ...... !!
عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند.... نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد
|+| نوشته شده توسط
کامیار در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
|